
نتیجه حقیقی انتخابات ریاست جمهوری آنقدر مشخص است که کسی نمی تواند در قطعی بودن پیروزی میرحسین شک بکند. این را تمام کسانی که خود را به خواب نزده اند و از حال و هوای نقاط مختلف کشور باخبرند، می دانند.
اجتماعات خودجوش، صددرصد مردمی و صدها هزار نفره حامیان موسوی در شهرهای مختلف کشور و نتایج نظرسنجی های نهادهای حکومتی هم موید همین نظر است و راه را بر هرگونه شرح و تفسیر می بندد.
از این رو به نظر می آید آقای احمدی نژاد و دولت ایشان از این پس دو راه بیشتر پیش روی نداشته باشند. راه نخست این است که رئیس دولت نهم، منافع ملی را بر منافع فردی و باندی خود و اطرافیانش ترجیح دهد و با تمکین به نظر مردم، شرایط را برای گردش آرام و مسالمت آمیز قدرت فراهم آورد.
اما واقعیت این است که انتظار پذیرش این امر از جانب دولتیان کاملا غیرواقع بینانه است. سابقه آنها در استفاده تمام و کمال از امکانات دولتی و هرگونه ابزار موجود برمبنای تئوری هدف وسیله را توجیه می کند، برای حفظ قدرت (آنهم قدرتی که با مشقت به دست آورده اند) هم این نگاه بدبینانه را اثبات می کند.
بنابراین تنها راه دوم برای بقا باقی می ماند. نام احمدی نژاد به عنوان برنده انتخابات با نصف به اضافه یک آرای واجدین شرایط اعلام می شود اما چون روشن است که آرای میرحسین از احمدی نژاد بسیار بالاتر است، به ناچار آرای او را نیز نزدیک به احمدی نژاد عنوان می شود.
به عنوان مثال با فرض شرکت حدود 35 میلیون نفر در انتخابات، آرای احمدی نژاد برای پیروزی در همان دور اول چیزی در حدود 18 تا 19 میلیون یعنی اندکی بیش از نصف به اضافه یک واجدین شرایط و آرای موسوی در حدود 1۲ تا 13 میلیون اعلام خواهد شد. بقیه آرا هم بین دو نامزد دیگر تقسیم خواهد شد. اینگونه هم احمدی نژاد رئیس جمهور باقی می ماند و هم چون در ظاهر فاصله آنچنانی بین آرا وجود ندارد، نتایج اعلام شده هم محل زیادی از ارعاب ندارد.
اینکه احمدی نژاد و مهندسان انتخاباتی او تا چه اندازه در عملیاتی کردن این تئوری موفق باشند، مشخص نیست اما آنچه روشن است این است که به جز این راهی برای حفظ قدرت برای آنها باقی نمانده است.
13 توصیه مهم ستاد مهندس موسوی به هواداران برای رای دادن
هشدار: در روز رای گیری خودکار خود را همراه داشته باشید
