
محمد خاتمی تا دو روز آینده رسما انصراف خود از عرصه انتخابات ریاست جمهوری را اعلام میکند. او به نفع میرحسین موسوی از انتخابات کنار میرود.
پیش از این نوشته بودم که نیامدن خاتمی پایان کار نیست و اکنون هم معتقدم که آمدن میرحسین آغاز کار نیست. مهندس موسوی با مواضع فعلیش نمیتواند کاندیدای تمام آنهایی باشد که با گذر از شعارها و مواضع آوانگارد و مترقی دکتر مصطفی معین در انتخابات 84 به خاتمی 88 رضایت داده بودند.
در همین رابطه:
چند پرسش کوتاه - دکتر کریم ارغندهپور
متن بیانیه اعلان انصراف خاتمی از انتخابات
نامه سرگشاده صدها روزنامهنگار و فعال سیاسی به خاتمی و موسوی
جناب آقای سید محمد خاتمی
ما وبلاگنویسان امضاکننده این نامه با در نظر گرفتن مجموعه شرایط اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی امروز کشورمان، ضمن اعلام حمایت از کاندیداتوری جنابعالی، تداوم حضور شما در عرصه انتخابات دهم ریاست جمهوری را نیاز کنونی جامعه ایران میدانیم.
پ.ن مهم: برای امضای این نامه، نام و آدرس وبلاگ و در صورت تمایل نام و نام خانوادگی خود را در قسمت نظرات این وبلاگ وارد کنید. امضاهای این نامه به سید محمد خاتمی و ستاد انتخاباتی ایشان ارائه میشود.
درست است که مهندس میرحسین موسوی رسما کاندیداتوری خود را در انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرده، اما برخلاف آنچه مشاوران و نزدیکان او و مهدی کروبی شایع کردهاند، این مسئله به هیچ وجه به معنای کنارهگیری قطعی محمد خاتمی از انتخابات نیست.
خاتمی در شرایط کنونی مشغول بررسی نظرات مردمی و مشاوره با طیف وسیعی از نیروهای سیاسی و گروههای اجتماعی درباره ادامه حضور خود در عرصه است و تصمیم نهایی را پس از جمعبندی این نظرات اتخاذ میکند. بیگمان او که یکبار خواست عمومی مردم و مصالح کلی جریان اصلاحات را به نظر شخصی خود ترجیح داد و نامزد انتخابات شد، اینبار نیز همینگونه عمل خواهد کرد. بنابراین بدیهی است که در شرایط کنونی، انتقال مجدد این خواستهها به خاتمی، بیش از هر چیز دیگری در باقی ماندن وی در عرصه مؤثر خواهد بود.
حرفها و سخنهای بسیاری درباره آنچه به اعلام کاندیداتوری میرحسین در انتخابات ریاست جمهوری منجر شد، وجود دارد که در زمان مناسب خود قطعا بیان خواهد شد. کنارهگیری احتمالی خاتمی میتواند این فرصت را فراهم کند.
آمار جالبی از گرایش حامیان خاتمی به میرحسین
درباره آمدن آقای مهندس موسوی (محمدعلی ابطحی)
میرحسین کوپن تخریب خود را اعلام کرد (محمد جواد روح)
چرا خاتمی را به میرحسین ترجیح میدهم؟ (سمیه توحیدلو)
جناب میرحسین! بیست سال سکوت اخلاقی بود؟ (مسیح علینژاد)
آیا میرحسین راه خود را از خاتمی و اصلاحطلبان جدا کرد؟ (مهدی محسنی)
میرحسین ذخیرهای برای سیاست اخلاقی (مهدی جامی)
خاتمی یا موسوی؟ انتخاب این نیست! (داریوش محمدپور)
اقتدارگرایان و مهندسی انتخابات (عباس رضوانی)
میرحسین موسوی بعد بیست سال آمد (بهمن دارالشفایی)
خبر: چهار مرد، زن جوانی را در برابر چشمان همسرش مورد تجاوز قرار دادند. (اینجا)
پیش از این نوشته بودم که بروز برخی رفتارها از جانب بخشی از جامعه ایران، حاکی از تبدیل قطعی ما به حیوان است. البته منظور از حیوان در اینجا دارا بودن خوی حیوانی است وگرنه تا جاییکه شخصا اطلاع دارم هیچ گونهِ حیوانی وجود ندارد که جنس نَر در آن به مادهای که بر طبق قوانین قراردادی آن گونه، یک ماده متاهل محسوب میشود، تجاوز کند؛ آنهم به صورت گلهای!
آیا ما از حیوانات هم فراتر رفتهایم....؟؟

چهار سال نه رئیس جمهور باشی و نه هیچ پست و مقام دولتی دیگری را در اختیار داشته باشی، یک روزنامه هم برای خودت نباشد، رسانه ملی سالی به دوازده ماه هم از پخش صداوسیمایت پرهیز کند، سایت حامیانت فیلتر شود، انواع و اقسام تخریبها و لجنپراکنیها از هر سو بر خود و هوادارانت سرازیر باشد، بنرهای تبلیغاتیت دو ساعته پاره شود، برای استقبالت نه ادارهای تعطیل شود نه مدرسهای نه بانکی و نه پادگانی، قطار و اتوبوس رایگانی هم وجود نداشته باشد که دوستدارانت را به صرف شام و ناهار جابهجا کند، وام قرضالحسنه نقدی هم در کار نباشد؛ و در آخر چنین استقبالی....
سید محمد خاتمی
چه پتانسیلی دارد این مرد و چه محبوبیتی... امید دوباره شکل گرفته و اینبار وظیفه خاتمی است که آنها را ناامید نکند. حیف از این ظرفیت بالا و محبوبیت ناب نیست که بهره لازم ازشان برده نشود؟ او «تغییر» کرده؛ این را میتوان از سخنان متفاوتش و مواضع جدیدش فهمید. مردم و هواداران اصلاحات هم خاتمی تغییر کرده را بیشتر میپسندند، این را میتوان از حمایتهای متفاوتشان فهمید. تغییر خاتمی میتواند مقدمهای برای تغییر «خیلی چیزها» باشد تنها اگر خودش بخواهد....
محمود احمدینژاد
با توجه به روحیاتش، نمیتواند خوشحال باشد! او خود بهتر از هرکس دیگری میتواند تفاوت استقبالی که از وی در سفرهای استانی به عمل میآید و استقبال اخیر از خاتمی را درک کند. رئیس دولت مهرورزان اصلا دوست ندارد اولین رئیس جمهور چهار ساله ایران باشد. باید دید او برای رسیدن به این هدف حاضر است «چه کارهایی» انجام دهد.
حامیان خاتمی
دلهایشان قرص شده و امیدشان بیشتر؛ مطمئن شدهاند زحماتی که از مدتها پیش کشیدهاند ثمر داده و البته میدانند که برای نتیجه نهایی باید بسیار بیش از این زحمت کشید. اکنون میتوانند سرشان را بالا بگیرند و به مسیری که قدم در آن گذاشتهاند، افتخار کنند. اینها پیش از این بسیار خود را اثبات کرده بودند اما اینبار با تمام موارد قبلی متفاوت است. حالا افق مسی رنگ غروب را میتوان دید...
حامیان احمدینژاد
سکوت کردهاند و هیچ نمیگویند. قطعا آنها نیز مانند مرادشان میتوانند تفاوت استقبالها را درک کنند؛ پس به طور حتم آنها نیز مانند او نمیتوانند خوشحال باشند! برای اینانی که انگار «مردم» را پشت قبالهشان انداختهاند، مشاهده چنین استقبالی خیلی دشوار بود؛ سکوتشان هم به همین خاطر است. برخلاف حامیان خاتمی، خستگی اینها تازه شروع شده و باید دید مانند مرادشان حاضرند «چه کارهایی» انجام دهند تا این خستگی به تنشان نماند.
دیگران و حامیانشان
از ابتدا هم میدانستند که اگر خاتمی بیاید و احمدینژاد باشد، زمین بازی دیگر جایی برای آنها ندارد. در یک بازی فوتبال تنها دو تیم هستند که میتوانند با هم رقابت کنند. نظرسنجی 90 یادتان هست؟ همانی که درباره محبوبیت استقلال و پرسپولیس و سایر تیمها بود؛ اگر اشتباه نکنم تنها دو درصد از آن دیگران حمایت میکردند و نمیدانم چرا احساس میکنم این نسبت امروز در انتخابات ریاست جمهوری هم برقرار است!
شمارش معکوس آغاز شده....
پ.ن: تیتر مطلب برگرفته از درخواست آقای احمدینژاد برای تحلیل سفر اخیرش به یزد است.
انعکاس در:
خدا میداند که چه خونهایی ریخته شد و چه خون دلهایی خورده شد تا آنها که به حقوق بشر به عنوان اصولی فراتر از هر آیین و ایدئولوژی مینگرند، چنین دستاوردی را به جشن بنشینند.
دیکتاتورها در سراسر جهان، خطر را در بیخ گوش خود احساس کردهاند. خودکامگان مستبدی که به هر بهانهای و با هر حربهای، بر تخت دست نایافتنی حکومت (= سلطنت) بر مردم خویش تکیه زدهاند و دلخوش به ابزار سرکوب در اختیارشان و بیعملی جامعه جهانی، هرآنچه در خوی ناپاک خود دارند بر ملت تحت سلطه خود روا میدارند.
دیکتاتورهایی که عمریست فارغالبال از واکنش مناسب جهان آزاد و مترقی بر علیه جنایات خود، راه را بر زیست آزادانه و شرافتمندانه مردم خویش بستهاند و به انواع و اقسام بهانههای دینی و ایدئولوژیک، آزادیشان را از آنها سلب میکنند.
عمر البشیر بیشک یکی از این دست دیکتاتورهاست و بی شک از وحشتناکترین آنها. از آن دست دیکتاتورهایی که هر خصلتی که یک دیکتاتور تمام عیار به آن نیاز دارد، به تنهایی دارد: استبداد، خودکامگی، بیرحمی، بیوجدانی، سوءاستفاده از دین یا ایدئولوژی، وقاحت، آدمکشی، دروغگویی، حق به جانبی و...
اما آنچه در ورای این حکم برای من اهمیت دارد تنها یک چیز است؛ جایی در این جهان وجود دارد که زورش به این جماعت بچربد و حق مظلومان را از آنها بازستاند؛ دیکتاتور چند شبی است که خواب آسوده ندارد، دیکتاتورها چند شبی است که خواب آسوده ندارند....

بعضی آدمها هستند که دردآورترین عذاب دنیوی هم برایشان اندک و ناچیز است! وجود جهنم برای این افراد لازم است. تنها همان عذابهای موعود است که میتواند انتقام عذابی که اینان در زمان حیات خود بر دیگران روا داشتند، بازستاند.
از روزی که علیاصغر شفیعیان را در مقابل حسینیه ارشاد بازداشت و به زندان اوین منتقل کردند، نزدیک به یک ماه میگذرد. گویا جرم او این بوده که به لغو مراسم سالگرد مهندس بازرگان اعتراض کرده!
به جز او، دانشجویان مظلوم پلیتکنیک هم هستند که روزهاست در اوین به سر میبرند و فریادرسی ندارند. رکسانا صابری، خبرنگار آزاد بینالمللی هم که گویا یک ماه پیش دستگیر شده همین وضعیت را دارد و دردآور اینکه هیچکس را هم در ایران ندارد که پیگیر وضعیتش باشد.
نامها فراوانند و زندانها پررونق. اوین این روزها بیشتر از همیشه میزبان بهترین فرزندان این مرز و بوم است.
از آغاز طرح افزایش امنیت اجتماعی و برخورد خشن پلیس با جوانان، مسئولان ارشد دولت نهم با علم به تبعات منفی این طرح در افکار عمومی و نتیجه انتخابات آینده ریاست جمهوری، تلاش کردند تا حداقل در ظاهر خود را مخالف این طرح و منتقد برخورد با جوانان نشان دهند.احمدینژاد در جریان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری سال 84 در پاسخ به پرسشی درباره نگاهش به مقوله حجاب و ظاهر جوانان گفته بود: به نظر شما مشکل ما الان مشکل موی جوانان ما است؟ جوان هر طور که می خواهد مویش را بزند، هر طور که می خواهد لباس بپوشد، به من و شما چه ربطی دارد؟ دولت باید اقتصاد را سامان بدهد. اما پس از آغاز طرح برخورد با بدحجابی در خیابانها و میادین تهران و دیگر شهرهای کشور که افکار عمومی را علیه دولت نهم و پلیس تحریک کرد، غلامحسین الهام، سخنگوی دولت برای فرار از تبعات این طرح اظهار داشت: دولت و دکتر احمدینژاد مخالف برخورد سختافزاری با مقوله حجاب است. (نقل به مضمون)
اما سخنان الهام (بخوانید احمدینژاد) بلافاصله توسط مسئولان ارشد پلیس تکذیب شد. احمدیمقدم، فرمانده نیروی انتظامی که از قضا باجناق احمدینژاد نیز هست در این رابطه گفت: طرح ارتقاء امنیت اجتماعی بسیار روشن است و جزئیات آن اعم از سیاستها، اهداف و دستهبندیها، طی سه جلسه با حضور رییسجمهور تشریح شد و مصوبههای بسیار متقنی در این زمینه داریم.
یک مقام ارشد دیگر نیروی انتظامی البته صریحتر دراینباره موضع گرفت و دم خروس دولت احمدینژاد در ماجرای برخوردهای خشن خیابانی را افشا کرد: طرح جامع عفاف در عالیترین مراجع قانونی از جمله شورایعالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسیده و از سوی شخص رییس محترم جمهور برای اجرا به ناجا ابلاغ شده است.
اینگونه بود که طرح افزایش امنیت اجتماعی با قوت ادامه پیدا کرد تا اینکه با نزدیک شدن به زمان انتخابات ریاست جمهوری، دولتمردان اصولگرا به صرافت جلوگیری از تبعات آن بر نتیجه انتخابات افتادند. به همین علت صادق محصولی، وزیر کشوری که جایگزین علی کردان شده، خواستار توجه بر جنبههای فرهنگی در برخورد با مقولاتی مانند بدحجابی شد.
اما درحالیکه حتی افکار عمومی زودباور جامعه ایران نیز متوجه انتخاباتی بودن این مسئله شده بود، رئیس دولت مهرورز در گفتوگوی اخیر خود با شبکه یک سیما، مدعی شد که این طرح انتخاباتی نبوده و دولت و شخص او از مدتها قبل به دنبال راهی برای پایان یافتن برخورد خشن پلیس با جوانان بودند.
احمدینژاد ادعا کرد که نامه او به محصولی درباره رعایت حقوق شهروندان قرار بود به کردان نوشته شود و حتی نام کردان در نامه قید شده بود اما چون این ماجرا با ماجرای استیضاح کردان همزمان شد، نام وزیر کشور قبلی از نامه پاک و نام وزیر کشور جدید به آن اضافه شد. (نقل به مضمون)
اما گویا احمدینژاد چون خود هنگام بیان این سخنان یک نکته مهم را فراموش کرده بود، فکر کرده که همه آن را فراموش کردهاند. آن نکته مهم این است:
طبق قانون، وزیر کشور به عنوان رئیس شورای امنیت کشور (با شورای عالی امنیت ملی اشتباه نشود) جانشین و نماینده فرمانده کل قوا (ولی فقیه) در نیروی انتظامی محسوب میشود و میتواند در مناسبات و دستورات این نیرو دخالت کند. اما این اعمال نفوذ احتیاج به تنفیذ حکم جانشینی توسط فرمانده کل قوا دارد و مادام که این تنفیذ صورت نگیرد، وزیر کشور نمیتواند دخالتی در امور نیروی انتظامی داشته باشد.
احمدینژاد در شرایطی در آخرین گفتوگوی تلویزیونی خود مدعی شد که نامهاش به محصولی درباره طرح امنیت اجتماعی ابتدا به وزیر قبلی کشور نوشته شده بود که در جلسه استیضاح کردان مشخص شد که او اساسا حکم جانشینی فرمانده کل قوا در نیروی انتظامی را دریافت نکرده بود.
به عبارت دیگر کردان بر خلاف محصولی اساسا اختیاری در نیروی انتظامی (به عنوان مجری طرح) نداشت که احمدینژاد از او بخواهد درباره آن اعمال نفوذ کند. از سوی دیگر بعید مینماید که رئیس دولت و دیگر مقاماتی که به او در این زمینه مشاوره میدهند، به یاد نداشته باشند که وزیر کشورشان چنین اعتباری را از لحاظ قانونی ندارد و بر اثر فراموشی قصد چنین کاری را کرده باشند.
به نظرمیآید اگرچه کردان از وزارت کشور رفته اما پدیده زشت دروغگویی با او وارد دولت نهم نشده بود که با او از این دولت خارج شود. تعداد دروغهای مسئولان ارشد دولتی اندک اندک از شمارش خارج میشود و از سوی دیگر فصل انتخابات نزدیک است. به نظرم میآید بعضی دروغها کنتور میاندازند....
وقایع اخیر در دانشگاه امیركبیر یادآور حوادث تلخی است كه در دورههای گذشته توسط باندها و محفلهای ضد اصلاحات به نام دفاع از ارزشها و مقدسات و به كام قدرتطلبی و اقتدارگرایی انجام گرفت.
این نكته كه در آستانه انتخابات محافل ضد اصلاحات بار دیگر فعال شده و به برهم زدن امنیت سیاسی جامعه مشغول شدند، بر آگاهان و ناظران پوشیده نبوده و نیست. اما تأسف ما از فقدان حداقل ملاحظه در حفظ حرمت و شأن شهیدان این مرز و بوم است. شهدایی كه سرمایههای ملی- اسلامی و جزء افتخارات كشور ما میباشند سزاوار بزرگترین تكریمها هستند نه سوء استفادههای سیاسی. افسوس گروهی دور از دغدغههای دین و میهن كوشیدهاند از این وجوه پاكترین فرزندان ملت، ابزارهایی جهت از میدان بدر كردن رقبای خود به ویژه در دانشگاه بسازند. این محافل به زغم خود در آستانهی انتخابات با برگزاری مراسمی جهتدار و محاسبه شده به تحریك احساسات گروههایی از دانشجویان محافظهكار و اصولگرا از یك سو و دانشجویان دگر اندیش از سوی دیگر، پرداخته كه حاصل آن تعمیق بدبینی و سوء تفاهم میان دانشجویان، سركوب دانشجویان و ایجاد فضای امنیتی در دانشگاههاست.
چگونه است كسانی كه مدعی ارزشگرایی در جامعهاند خود دست به غیر اصولیترین شیوهها و ضرب و شتم و هتاكی آن هم در محیط دانشگاه میزنند به راستی چه نسبتی میان مظلومیت شهدای گمنام و خشونت طلبی این مدعیان دروغین میتوان یافت؟ و چرا دستگاههای امنیتی نسبت به آنان كه برخورد با چماقدارانی كه با ورود عرصه دانشگاه به تحریك دانشجویان پرداخته، بیتفاوتند و همت خود را مصروف تعقیب و گریز با دانشجویان مضروب می كنند؟!
شاخه دانشجویان جبهه مشاركت ایران اسلامی ضمن تجدید احترام به ساحت شهدای گرانقدر میهن، نسبت به سوء استفاده از ارزشهای مورد احترام جامعه توسط قدرتطلبان و تنگنظران هشدار داده و خواستار جبران روشهای اعمال شده و اصلاح مشی مسؤولان امر با این قبیل موضوعات میباشد. آزاد كردن همه دانشجویان بازداشت شده و تلطیف فضای كنونی از جمله اقدامهایی است كه میتواند از تنش موجود كاسته و بر تألیف قلوب بیفزاید.
شاخه دانشجویان جبهه مشاركت ایران اسلامی
فیلترینگ سایتها و وبلاگها در ایران امری کاملا مشابه توقیف مطبوعات توسط حکومت است. هیچ تفاوتی را نمیتوان بین فیلتر کردن یک سایت اینترنتی با بستن یک مطبوعه قائل شد. دولتی که با توسل به قوه قهریه سایتی را فیلتر میکند یا روزنامهای را میبندد، بخشی از جامعه را از بیان نظراتش و بخشی دیگر را از شنیدن این نظرات و آگاهی از آنها محروم میکند.
وقتی ما از مخالفت با فیلترینگ یا توقیف مطبوعات صحبت میکنیم، علیالقاعده باید با تمام مظاهر آن مخالف باشیم. اگر ما تنها با سانسور عقاید {خود} مخالف باشیم اما در برابر سانسور عقاید دیگران توسط دولت (به معنای عام) سکوت کنیم (به گمان من سکوت در اینجا همان حمایت است)، نمیتوانیم در ادعای خود درباره مخالفت با سانسور و مظاهر آن مانند فیلترینگ سایتها و وبلاگها یا توقیف مطبوعات کاملا صادق باشیم.
به شخصه با {هرگونه} بستن مطبوعات یا فیلترینگ سایتها مخالف هستم و این مسئله را خلاف اصل اساسی آزادی بیان میدانم. در این باور نیز تفاوتی میان رسانههای سلطنتطلب و اپوزسیون با سایتهای هوادار رئیس دولت نهم که هر دو از حذف رقبای سیاسی خود آنهم به ناجوانمردانهترین شکل ممکن دفاع میکنند، قائل نیستم.
تمام اینها را گفتم تا بگویم از فیلترینگ مجدد سایت فاطمه رجبی که در هیاهوی فیلترینگ یاری گم شد، عمیقا متاثر شدم. درست است که خانم رجبی و جریانی که ایشان آن را نمایندگی میکند، هیچ حقی را برای بیان نظرات مخالفان خود قائل نیستند و درعینحال از انواع و اقسام تریبونهای دیگر برای نشر دیدگاههای خود برخوردارند اما تمام اینها دلیلی برای مخالفت با اصل {فیلترینگ} سایت او نیست.
همانگونه که اشاره کردم آنچه طرفداران آزادی بیان با آن مشکل ریشهای دارند اصل {سانسور} است نه اشخاصی که سانسور میشوند. به همین علت هم هست که مخالفت با فیلتر شدن سایت خانم رجبی نباید تحتالشعاع اختلافات سیاسی و دیدگاهی قرار بگیرد.
مانند روز روشن است که دهان فاطمه رجبی بستنی نیست و نباید هم اینگونه باشد اما لطفا دهان او را نبندید.
1 ) جدایی علی انصاریان از پرسپولیس و پیوستن او به استقلال را یادتان هست؟ و پیش از آن مهدی هاشمینسب که تمام اعتبار پرسپولیسیها در کرکری با آبیها بود اما به ناگهان به استقلال آمد. یا رفتن نیکبخت واحدی به پرسپولیس درحالیکه محبوبترین بازیکن استقلال بود.
اگر به تاریخ رفتوآمد بازیکنان محبوب استقلال و پرسپولیس به رقیب سنتی توجه کنیم، میبینیم که یک عامل همواره بیشترین و اثرگذارترین نقش را در این موضوع ایفا کرده است: لجبازی.
بازیکن بزرگی درست یا غلط احساس میکند در استقلال یا پرسپولیس با بیتوجهی سرمربی، مدیر یا هوادار روبروست پس برای انتقام گرفتن سختترین تصمیم را میگیرد. او از استقلال به پرسپولیس یا از پرسپولیس به استقلال نقل مکان میکند. احمدرضا عابدزاده مثال عینی این موضوع است.
در اینجاست که هیچ پارامتری (توجه کنید هیچ پارامتری) در اتخاذ این تصمیم جنجالی نقش ندارد به جز مسائل شخصی که ناشی از همان احساس مورد بیتوجهی واقع شدن است. انصاریان، نیکبخت، هاشمینسب، اکبریان، عابدزاده، شاهرخ بیانی و بسیاری دیگر مانند اینها اگرچه نسبت به تیمی که در آن بازی میکردند تعصب داشتند اما وقتی احساس کردند در آن مجموعه با بیتوجهی مواجه هستند، راه خانه رقیب را پیش گرفتند تا بتوانند حداکثری از حس سوزش را در مجموعه سابق ایجاد کنند.
حمایت این روزهای برخی چهرههای شناخته شده اصلاحطلب از کاندیدایی که تا همین یک سال پیش هیچ نسبت و قرابتی میان آنها برقرار نبود هم دقیقا همینگونه است. برخی افراد درست یا غلط احساس میکنند از اردوگاه خاتمی چیزی عاید آنها نشده و خود و نظراتشان کمتر مورد توجه قرار گرفته پس تنها (با تاکید) برای ایجاد حس سوزش پیشگفته به اردوگاه رقیب میپیوندند. در نظر اینها سیاست و فعالیت سیاسی (به ذات کلام) چیزی جز یک امر تفننی که در آن {من} بر {هر} چیز دیگری اولویت دارد، نیست. اینها به تعبیر زیبای دکتر رجایی {سبکباران ساحلها} هستند که سیاستورزیشان علیالسویه و باری به هر جهت است نه بر مبنای اعتقاد به یک اندیشه و آرمان.
نتیجه انتخابات نشان خواهد داد که این عده تا چه اندازه در رسیدن به اهدافشان موفق بودهاند.
2 ) آنهایی که وقایع انتخابات دور نهم ریاست جمهوری را دنبال میکردند، به خوبی به یاد دارند که برادر حسین شریعتمداری از نامزدی قالیباف حمایت میکرد. امروز اما این چهره {مشهور} فقط (با تاکید) از ادامه ریاست جمهوری احمدینژاد و نامزدی کروبی حمایت میکند! او درعینحال خاتمی را هم تهدید به ترور میکند و همچنان زمینه برخوردهای امنیتی با دانشجویان، زنان، احزاب، سندیکاها و خلاصه تمام فعالان جامعه مدنی را فراهم میسازد.
علاوه بر کیهانیان، مجموعهای از دیگر محافل امنیتی اقتدارگرایان و بازوهای رسانهای آنها مانند فارس، رجانیوز و .... هم هستند که خاتمی و حامیانش را میزنند، از کروبی حمایت میکنند و احمدینژاد را رئیس جمهور آینده ایران میدانند!
آیا همین {نشانه} ساده برای سنجش میزان حقانیت دو نامزد مطرح اصلاحطلب کافی نیست؟
3 ) برای محمد خاتمی احترام فوقالعادهای قائل هستم و به رغم تمام انتقاداتی که به او دارم، تردیدی در صداقتش ندارم. با این وجود اگر فضای سیاسی ایران حداقلی از استانداردهای لازم را داشت، نامزد ایدهآل من میتوانست شخصی با خصوصیات محمدرضا خاتمی یا عبدالله نوری باشد.
اما حال که نامزدی خاتمی برخلاف تمام شایعات و خبرسازیهای دوست و دشمن کاملا جدی است و این مسئله عملا کاندیداتوری افراد فوق را منتفی کرده، قاطعانه و با تمام وجود از او حمایت میکنم. نباید فراموش کرد که خاتمی چه بخواهیم و چه نخواهیم نامی است که بزرگترین جنبش اصلاحی نیم قرن اخیر جامعه ایران را نمایندگی میکند و پشت کردن به او در این مقطع، حاصلی جز خودزنی سیاسی ندارد.
واقعبینی سیاسی و تحلیل صحیح ساختارهای کنونی جامعه و نظام سیاسی ایران به علاوه بلایی که بر اثر سیاستهای دولت نهم در چهار سال گذشته بر کشورمان وارد شده، ایجاب میکند به یاد داشته باشیم که اگرچه ریاست جمهوری خاتمی، ایران را به بهشت برین تبدیل نمیکند اما ادامه ریاست جمهوری احمدینژاد قطعا کشور را تبدیل به جهنم میکند.
4 ) فرهنگ شفاهی ضد دولت نهم در جامعه ایران و نگاه منفی عمومی نسبت به احمدینژاد، این تحلیل را در نزد بسیاری از فعالان سیاسی اصلاحطلب و تحولخواه به وجود آورده که تغییر شرایط کنونی از راه انتخابات ریاست جمهوری آینده، کاری سهل و آسان است.
نباید فراموش کرد که اقتدارگرایان جریان حاکم، موقعیت کنونی را به سختی و با برنامهریزی چندین ساله به دست آوردهاند و واضح است که برای حفظ آن حاضر به انجام {هر} کاری هستند و از {هر} روشی برای حفظ قدرت و بقای خود استفاده میکنند.
شرط لازم پیروزی در چنین شرایطی این است که مجموعه فعالان سیاسی اصلاحطلب و اعضای ستادهای انتخاباتی خاتمی در سراسر کشور، برای ساختن دوم خردادی دیگر به میدان بیایند نه برای ساختن 18 خردادی دیگر.
انعکاس در:
وقاحت میخواهد؛ بیشتر از آنچه فکرش را بتوان کرد! وقاحت بیش از اندازه میخواهد تا دولتی که ادعای مهرورزی و عدالت و آزادیش گوش فلک را کر کرده، سایت اصلی رقیب اصلیش در انتخابات را فیلتر کند. آنهم رقیبی که از حداقلی از رسانه هم محروم است. اما این دولت، دولتی فراتر از وقاحتهاست، بیشتر از آنچه فکرش را بتوان کرد.
گفتوگویم با سایت شفاف را اینجا و انعکاس آن در سایت فردا را اینجا بخوانید.
گفتوگویم با علیاکبر جوانفکر، مشاور مطبوعاتی احمدینژاد درباره دلایل فیلترینگ یاری را اینجا و بازتاب آن در گویانیوز را اینجا بخوانید.

