
اوصیكم به تقوالله و نظم امركم و مشاهده قسمت پنجم اره ایضا.
به شدت نگران حال دوستان وزارت ارشادی هستم كه زحمت توقیف كارگزاران را كشیدهاند اما هنوز اخبار خود را برای انتشار به دفتر روزنامه فكس میكنند!
موفق به شركت در جلسه انجمن نشدم چون سیم كارتم سوخته بود و هیچكس نمیتونست با من تماس بگیره! بگذریم از اینكه اصلا تماسی گرفته شده یا نه ....
اعظم ویسمه و جواد روح هم به ترتیب ساعت 2 و 30-2 بعدازظهر از برنامهای كه ساعت 2 شروع شده بود، مطلع شدند.
بد نیست قبل از نقد بیمحابای همكاران، زحمت یك تماس یا SMS ساده رو متقبل بشیم.
خاتمی به طور قطع و یقین در انتخابات ریاست جمهوری نامزد میشود مگر آنکه در انتخابات ریاست جمهوری نامزد نشود.
پ.ن: دوستانی که میپرسند چرا پست چهارشنبه حذف شد، عجالتا به همین مقدار قناعت کنند.
اعلام اخیر خاتمی مبنی بر اینكه یا او یا مهندس میرحسین موسوی به طور قطع كاندیدای انتخابات آینده خواهند شد، به همان اندازه كه نشاندهنده احتمال حضور رئیس جمهور سابق در این عرصه بود، مؤید احتمال حضور آخرین نخست وزیر هم هست. اتفاقی كه بنابر اخبار و در صورت رخ دادن، نقش خاتمی و تلاشهای او در آن غیرقابل انكار است.
تحلیل اینكه چه اتفاقی افتاده كه میرحسین پس از جواب رد دادن به درخواستهای فراوان اصلاحطلبان در انتخابات دوم خرداد 76 و 27 خرداد 84، اینبار بدون آنكه خبری از آن خواستهها باشد، حضور خود در انتخابات را در صورت عدم حضور خاتمی قطعی عنوان كرده، فرصتی دیگر میطلبد.
اما آنچه در این میان اهمیت دارد، جایگاه و نقشی است كه سید محمد خاتمی قصد دارد در صورت نامزد نشدن در انتخابات آن را ایفا كند. این نقش همانا انتخاب رئیس جمهور اصلاحطلبان است. در این یادداشت كه در ستون سرمقاله سایت یاری منتشر شده و روزنامه اینترنتی روزآنلاین نیز آن را در اینجا منعکس کرده، تلاش كردهام تبیین كنم تصور خاتمی مبنی بر اینكه در صورت قبول نكردن نامزدی توسط او، گروهها و جریانات حامیش و به خصوص بدنه اجتماعی جریان اصلاحات حاضر به قبول چشمبسته گزینه موردنظر او هستند، یك تصور اشتباه است.
پ.ن: این روزها در محافل سیاسی زیاد شنیده میشود كه دیدار خاتمی با آیتالله خامنهای كه قرار است امروز (چهارشنبه) برگزار شود، با هدف كسب اجازه برای شركت در انتخابات است. لازم میدانم تاكید كنم كه بر مبنای اخبار موثق، این ملاقات با این هدف خاص انجام نمیشود. خاتمی در دیدار فوق، مباحث دیگری را طرح خواهد كرد.
گاهی اوقات مطالبی را میبینی و میخوانی كه به رغم اختصار، به بهترین و شیواترین شكل ممكن میرود سر اصل مطلب! این پست سامان از همین جمله بود. تصورش را بكنید؛ كشوری در جنگ باشد، جوانانش در نبرد با دشمن به جنازه تبدیل شوند و موشك به شهرهایش بخورد؛ آنوقت روزنامهها و روزنامهنگارانش به راحتی و بدون ترس از توقیف و زندان از عملكرد دولت و ارتش انتقاد كنند و آنها را به شدیدترین صورت ممكن به چالش بكشند و مردمش علیه جنگ در خیابانهایش تظاهرات كنند.
مگر این همان رژیم صهیونیستی جنایتكار و درنده خو نیست؟ اگر هست پس این آزادی چیست؟ اگر هست پس ایران چیست؟ پس توقیف كارگزاران چیست؟
آن روز نه اما امروز كه خبر حمله وحشیانه یك عده چماق به دست مزدور به تعدادی زن بیدفاع كه تنها گناهشان دفاع از زنان و كودكان غزه بود را شنیدم، مو بر تنم سیخ شد. چرا؟ چون عقیده آنها را قبول ندارید؟ ننگ بر شما! كثافت و گنداب سرتاسر وجودتان را فرا گرفته و بوی تعفنتان حالم را به هم میزند. از شما و آنچه ازش دفاع میكنید نفرت دارم. ایمان دارم كه به جز بوی خون و پلیدی به هیچ كدام از اراجیفی كه بلغور میكنید اعتقاد ندارید.
آه مادران غزه و مادران صلح كه استخوانهایشان را میشكستید دامنگیر شما همانگونه كه آه مظلوم دامن تمام جنایتكاران تاریخ را گرفت.
گر حال تو هم چون
من آشفته خراب است
گر خواهش دلهای من و تو
بیحساب است
ای وای به حال هر دوی ما...
چند روزی است که مجله شنیداری اینترنتی یاری با همت دوستان خوبم در گروه یاری (گروه دعوت از خاتمی) آغاز به کار کرده تا قدم اول برای برطرف کردن یکی از ضعف های اساسی اصلاح طلبان یعنی فقدان رسانه شنیداری برای ارتباط با مردم و هواداران برداشته شود. درست است که این مجله فعلا تنها در اینترنت قابل دسترسی است اما نفس کار انجام شده به علت خط شکنی بسیار قابل تقدیر است.
پیش شماره اول مجله شنیداری یاری شامل بخش های متنوعی از جمله اخبار، گفت و گو با مصطفی تاج زاده و مجتبی شاکری در خصوص بحث شاه سلطان حسین و مقایسه آن با خاتمی، بررسی ارزش پول ایرانی در گفتگو با سعید لیلاز، نگاهی به تاریخچه باغ قلهک و بخشهایی از سخنرانی سید محمد خاتمی در خصوص قیام امام حسین و برخی عزاداری های توام با خرافه است که به عنوان یک پیش شماره تجربه کاملا قابل قبولی است. من و جواد روح هم گفت و گویی مشترک درباره توقیف روزنامه کارگزاران انجام داده ایم.
امیدوارم آغاز به کار مجله شنیداری اینترنتی یاری یک الگو و انگیزه برای تمام جریانات و گروه های اصلاح طلب و مقدمه ای برای تاسیس رادیو و حتی تلویزیون اصلاح طلبان باشد. روش دانلود و استفاده از مجله شنیداری یاری در اینجا توضیح داده شده است. (می توانید از صفحه اول پایگاه خبری یاری و لینک مجله شنیداری یاری نیز عمل کنید)
چند روز پیش دوست عزیزم سجاد سالك تماس گرفت و خواست تا در پاسخ به پرسش آیا یك روزنامهنگار میتواند فعال سیاسی باشد؟ یادداشتی برای ضمیمه روزانه روزنامه اعتماد بنویسم.
در این یادداشت به نقد دو نگاه موجود در عرصه روزنامهنگاری ایران نسبت به فعالیت سیاسی و روزنامهنگاری پرداختهام و نتیجه گرفتهام كه به علت شرایط منحصربهفرد سیاسی، اجتماعی و تاریخی كشورمان، نمیتوان از روزنامهنگاران انتظار داشت كه از فعالیت سیاسی دوری جویند.
مطلب فوق اینجا قابل مشاهده است.
بازتاب در:
در حیرتم از مردمی كه خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میكنند اما بر حسینی میگریند كه آزاد زیست و آزاد مرد.
از انعكاس عبارات تكراری لذتی نمیبرم اما هیچ جملهای گویاتر و مناسبتر از سخن معلم شهید كه بتواند حال و روز كنونی این ملت را توصیف كند، سراغ ندارم.
پ.ن: اگر كارناوالهای مد و فشن این شبهای تهران را استثنا كنیم!
همه چیز همانگونه كه انتظارش را میكشیدی رخ داد؛ آن مرد با صورت گچی از پلههای وسط تحریریه بالا آمد و خبر از توقیف داد. روزنامه كارگزاران در سالگرد انتشار دور جدید خود به علت انتشار چند سطر از بیانیه دفتر تحكیم وحدت درباره حوادث غزه، توقیف شد تا برای اولین بار در تاریخ مطبوعات ایران، روزنامهای به جرم انتشار مطلب علیه یك گروه خارجی بسته شود.
كارگزاران اگرچه در قامت ارگان رسمی مطبوعاتی حزب كارگزاران سازندگی فعالیت میكرد اما بیشك پوشش گسترده اخبار تمام جریانات سیاسی دموكراسیخواه و اصلاحطلب معتقد به فعالیت مسالمتجویانه سیاسی و حتی اصولگرایان، این روزنامه را به روزنامهای فراحزبی بدل كرده بود كه این مهم جز با سعه صدر و نگاه حرفهای مسئولان و سردبیری آن امكانپذیر نبود.
واقعیت این است كه اگرچه روند توقیف مطبوعات و سركوب روزنامهنگاران آزادیخواه و دموكراسیطلب ایرانی در سالهای اخیر توانسته تعداد زیادی از این جماعت را به جدایی از فعالیت مطبوعاتی یا خودسانسوری ناخواسته ناچار سازد اما ایمان به تقدس هدف كه همان آزادی كلمه و اندیشه برای همه و رعایت حقوق بشر به معنای عام كلمه است، تحمل دشواریهای بیشمار پیشرو را آسان میسازد.
آن دسته از روزنامهنگاران و خبرنگاران اصلاحطلب ایرانی كه نه سودای مجیزگویی اقتدارگرایان را در سر میپرورانند و نه عهد اخوتی با بیدهای مجنون عرصه سیاست دارند، تا همیشه خار چشم آنهایی كه ذوالفقار علی را شمشیری برای سربریدن مخالفان و منتقدان كردهاند و قرآنها را بر سر نیزه بستهاند، باقی میمانند؛ حتی اگر روزنامهای برایشان نمانده باشد.
آیا ما باز هم میتوانیم حماس و مردم غزه را دوست داشته باشیم؟؟؟
گفتوگو با صدای آلمان درباره توقیف كارگزاران (بخوانید و بشنوید)
مجموعه لینكهای بالاترین از توقیف كارگزاران
انتقام دولت از كارگزاران (ابوذر آذران)
انگار حرف تازهای نیست (اعظم ویسمه)
در سوگ كارگزاران به خاطر غزه (سجاد سالك)
بیانیه هیات نظارت؛ ظلم به مقاومت فلسطین (محمدجواد روح)
چند پرسش در سوگ خاموشی یك روزنامه (كریم ارغندهپور)
چه چیزی عادیتر از این (میترا خلعتبری)
برای كارگزارانیها (اسماعیل سلطنتپور)
كارگزاران در مسلخ (علی خردپیر)
خفه شدیم از اینهمه آزادی بیان (مسیح علینژاد)
سلاخی آدم، سلاخی قلم (سارا معصومی)
خانه از پایبست ویران است (مژگان جمشیدی)
گلویمان را هرچقدر بفشارید جانمان بیشتر میشود (وحید ایمانی)
كارگزاران هم رفت (فرشته رضایی)
توقیف هر روز منتشر میشود (آرش بهمنی)
باز هم مرگ یك مطبوعه (مصطفی رستهمقدم)
به افتخار حماس (پدرام رضاییزاده)
كارگزاران توقیف شد (سهیل سجودی)
مرغشان را مواظبت نكردند (ابراهیم قلیتبار عمران)
بستن روزنامه مانند بستن نانوایی (سمیرا وكیلی)
برای هجوم بیامان درد (مریم مهتدی)
لعنت بر توقیف (محمدرضا نسبعبداللهی)
مصاحبه غلامحسین كرباسچی با رادیو گفتوگو
توضیحات مهران كرمی درباره توقیف كارگزاران
جنگ جنگه! كثیف و بیرحم؛ سرشار از نفرت و سیاهی. جنگ جنگه و جنگ زمانی بیشتر جنگه كه طرفین نزاع تنها چشم به آب و خاك همدیگر نداشته باشند بلكه اساسا موجودیت یكدیگر را به رسمیت نشناسند. آنگاه است كه دیگر نمیتوانی از دشمنت انتظار جوانمردی یا مثلا رعایت كنوانسیون ژنو را داشته باشی.
كاری كه اسرائیل با حماس كرد، از بدیهیات جنگی نامتعارف است كه در آن نیروهای حماس هم به خود حق میدهند كودكان خردسال اسرائیلی را به فجیعترین شكل ممكن تكه پاره كنند و البته تشكیلاتی كه با برادركشی در غزه به قدرت رسید، نمیتواند از بیرحمی دشمنی كه حق وجودش را به چالش میگیرد، انتظاری دیگر داشته باشد...
در دوران كسوف خداوند به سر میبرم...
پ.ن: نمیتونم آروم باشم...
به نظر میآید دوران عوامفریبی مقامات ارشد دولت نهم با شعار انرژی هستهای حق مسلم ماست، لااقل به طور موقت به پایان رسیده باشد. شاید عجیب باشد بدانید كه احمدینژاد دیگر از انرژی هستهای سخن نمیگوید و بر حق مسلم بودن آن برای ما تاكید نمیكند. لینكهای زیر سخنرانیها، گفتوگوهای خبری و اظهارات رئیس دولت نهم در تقریبا یك ماه گذشته است كه درباره مسائل مختلف بیان شده اما در كمال تعجب در هیچكدام آنها اثری از انرژی هستهای حق مسلم ماست و مشابه آن به چشم نمیخورد. تمام این لینكها از خبرگزاری فارس كه نزدیكترین خبرگزاری حكومتی به دولت نهم و از پیشتازان تحمیق عمومی در مباحث مربوط به پرونده هستهای كشورمان است، جمعآوری شده است.
مشخص نیست كه احمدینژاد به چه علل و دلایلی از نطقهای آتشین و تند خود درباره انرژی هستهای دست كشیده و دیگر وقتی در برابر مردمی كه برای گوش دادن به سخنرانیهایش جمع میشوند از حق مسلم ما سخنی نمیگوید اما این اتفاق به هر دلیلی كه باشد، اتفاقی میمون و مبارك است. بیشك ورود هرچه كمتر اشخاص و مقاماتی مانند احمدینژاد در مباحث مربوط به پرونده هستهای كشورمان، آثار و نتایج مفید و مثبتی را به دنبال خواهد داشت.
پ.ن: اگر دوستان گرامی، سخنرانیها، اظهارنظرات و گفتوگوهای احمدینژاد كه از حدود یك ماه و نیم پیش در خبرگزاریهای معتبر داخلی و خارجی منتشر شده و در لینكهای زیر وجود ندارد را یافتند، اطلاع دهند تا آنها را نیز اضافه كنم.
( + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، +)
درباره دلایل حمایت این روزهای اصولگرایان منتقد دولت از احمدینژاد، گزارشی نوشتهام كه در صفحه دو امروز (چهارشنبه) كارگزاران منتشر شده است. محور اصلی این گزارش، بررسی تاثیر افزایش احتمال نامزدی خاتمی در انتخابات است كه گویا در میان اقتدارگرایان از اصلاحطلبان، جدیتر گرفته شده است. تیتر این گزارش، حب احمدینژاد از بغض خاتمی است. (متاسفانه به دلیل اشكال فنی سایت روزنامه امكان لینك دادن به آن در شرایط كنونی وجود ندارد)
احمدینژاد امروز برای اصولگرایان، نقش لنگه كفشی در بیابان را بازی میكند كه با حضور خاتمی، بههرحال غنیمت است.
راه بهشت از وسط جهنم میگذرد...
تنها یك حادثه است كه در لحظه رخ میدهد...
تا جاییكه به خاطر دارم، گفتوگویی كه با آیتالله سیدمحمدباقر خرازی داشتم و در شماره 667 روزنامه كارگزاران منتشر شده، نخستین گفتوگوی اختصاصی یك رسانه با دبیركل و فقیه حزبالله ایران است. برای انجام این مصاحبه مجبور شدم از ساعت 8 تا 11 شب در انتظار بمانم تا سخنرانی خرازی در جمع اعضا و هواداران ائتلاف حزبالله به پایان برسد؛ بماند كه پیش از آن نیز سه ساعت در ترافیك وحشتناك عصرگاهی تهران معطل شده بودم تا خودم را به فرهنگسرای طبیعت در انتهای خیابان جشنواره تهرانپارس برسانم؛ جاییكه دبیركل حزبالله قرار بود به مناسبت عید غدیر برای هواداران و اعضای تشكل تحت امرش سخنرانی كند.
شانسی كه آوردم این بود كه خرازی هم مانند من در ترافیك گیر كرده بود و با تاخیر به محل سخنرانی رسید. سخنرانیش كه تمام شد حدود ساعت 10 بود. منتظر ماندم تا فرصت مناسبی پیش بیاید و درخواست مصاحبه را با خودش مطرح كنم. میدانستم كه به هیچ عنوان اهل گفتوگو نیست و حتی تاكنون حاضر نشده با روزنامه تحت مسئولیت خود (حزبالله) گفتوگو داشته باشد. ساعت 11 بود كه خرازی ناگهان از جای خود بلند شد و به اتفاق همراهانش به سوی در خروجی سالن رفت. به سرعت به دنبالش راه افتادم و توانستم بیرون ساختمان خودم را به او برسانم. برفی كه بارش آن از چند ساعت قبل شروع شده بود، با شدت هرچه تمامتر می بارید و نزدیك به 20 سانتیمتری بر روی زمین نشسته بود.
ابتدا فكر كردم كه خرازی قصد سوار شدن به ماشین دارد و چون میدانستم او در تهران زندگی نمیكند و ساكن قم است، متوجه شدم كه تنها فرصتم همان لحظه است. نزدیكش شدم، خودم را معرفی كردم و گفتم قصد مصاحبه دارم. با كمال تعجب دیدم كه مرا با نام میشناسد؛ گفتوگوی قبلیم با سخنگوی ائتلاف حزبالله را خوانده بود و از همان مصاحبه میشناختم. با خوشرویی و خنده بهم گفت كه هم كار خودت درست است هم كار كارگزاران! پرسیدم حزبش یا روزنامهاش؟ گفت هر دو.
پرسیدم حالا كه كارمان درست است، گفتوگو میكنید یا نه؟ پاسخ داد كه اگر دعوتم كنید به روزنامهتان میآیم. فورا هم اضافه كرد: البته هیچجا نمیروم اما پیش شما میآیم! بهش گفتم این مربوط به آینده است اما من الان درخواست گفتوگو دارم. گفت تو كه میدانی من اهل گفتوگو نیستم! گفتم شما در سخنرانی یك ساعت قبلتان كلی از عشق مردم به فقها گفتید، حالا نمیخواهید عشق خودتان را به من اثبات كنید؟ خودش و تمام همراهانش خندیدند! من هم وانمود كردم با آنها همراهم. گفت اول تو باید عشقت را به من ثابت كنی و راه افتاد. در زیر بارش شدید برف راه افتادیم، گفت الان كه نه چون از وقت نماز میگذرد. خیالم راحت شد كه قصد برگشت به قم را ندارد. مجبور شدم برای آنكه عشقم را بهش ثابت كنم! محوطه فرهنگسرا را در كنارش راه بروم تا به یك سالن برسیم كه قرار بود در آن نماز بخواند؛ برای آنكه نشان بدم عشقم از روی هوس نیست، پشت سرش نماز هم خواندم.
نماز كه تمام شد گفتم حاج آقا وقتشه! گفت اول شام. دیگه داشتم كلافه میشدم، به ناچار قبول كردم. چی میگفتم؟ شام كه خورد بلند شد و از سالن بیرون رفت. همراهانش هم با او راه افتادند. اپیزود قبلی دوباره تكرار شد. بارش شدید برف، سوز گداكش تهران و اصرار من و انكار خرازی. تا به ماشینش برسیم گفتم حاج آقا قول مصاحبه داده بودید، گفت من مصاحبه نمیكنم، میتونید با آقای كنعانی مقدم (سخنگوی حزبالله) گفتوگو كنید. عصبانی شدم، گفتم اگه میخواستم با آقای كنعانی مصاحبه كنم كه تا نصف شب تو برف نمیموندم. نرم شد گفت حالا چی میخواهی بپرسی؟ به ماشینش رسیده بودیم كه پرسشهایم با دبیركل حزبالله را مطرح كردم. این گفتوگوی كوتاه و گزارشم از سخنرانی خرازی در جمع اعضا و هواداران ائتلاف حزبالله را میتوانید اینجا بخوانید. هرچند كه چون شنبه روزنامه نبودم، نمیدانم چرا تیتر انتخابی خودم (دوستان میگویند باید از احمدینژاد عبور كرد) به تیتر خنثی (دولت حزبالله ائتلافی است) تغییر كرده است.
گفتوگو با خرازی كه تمام شد و فقیه حزبالله كه سوار ماشینش شد و رفت، تازه فهمیدم توی چه مصیبتی گیر كردم. ساعت 11.30 نیمه شب بود و من در انتهای خیابان جشنواره تهرانپارس زیر بارش شدید برف تنها مانده بودم. هیچ وسیله نقلیهای نبود كه سوارش شوم / سوارم كند. اونی هم كه هر چند دقیقه یكبار رد میشد، بین من و درختهای كنار خیابان هیچ تفاوتی نمیدید. توی اون هوا تا چهارراه تهرانپارس پیاده رفتم. نیم ساعت از نیمه شب گذشته بود. آنجا بود كه یك سمند سبز رنگ، نقش فرستادهای از آسمان را برایم بازی كرد. سوار شدم، در ترافیك خیابان دماوند گیر كردم و چهار صبح به خانه رسیدم. گویا خاتمی تا دو هفته دیگه از خر شیطون پیاده میشه و بالاخره تصمیم كبری رو میگیره!
