تبليغاتX
بوی خاک
قفل یعنی كلیدی هست

 

آیا می‌توان به هر اقدام و حركتی كه باعث به خطر افتادن جان شخصی می‌شود، عنوان شجاعانه را اطلاق كرد؟ به عنوان مثال آیا می‌توان به فردی كه در اوج پیك ترافیكی بزرگراه همت و به هر دلیلی، با چشمان بسته به وسط بزرگراه بپرد، لقب شجاع داد؟ یا مثلا می‌شود به راننده‌ای كه به هر دلیلی و بدون داشتن دید كافی، پیچ‌های تند یك جاده كوهستانی را با سرعت بالا و در لاین مقابل طی می‌كند، گفت كه عمل شجاعانه‌ای انجام می‌دهد؟ یا اینكه می‌توان به فردی كه به هر دلیلی علاقه دارد با یك وسیله برنده بدن خود را زخمی كند، عنوان شجاع اطلاق كرد؟

 

مرز میان شجاعت با حماقت كجاست؟ به چه كاری می‌توان اقدام شجاعانه و به چه حركتی می‌شود كار احمقانه گفت؟ در مقیاس ملی چطور؟ آیا اگر مسئولان یك كشور با اتخاذ سیاست‌های رادیكال و خلاف قواعد نظام بین‌الملل، ملت و جامعه خود را به سوی تباهی و نیستی یا لاقل سختی و دشواری رهنمون سازند، اسم این حركت دیپلماسی شجاعانه است یا حركتی احمقانه؟

 

به نظر می‌آید آنچه باعث وجود تفاوت میان اقدامی شجاعانه با حركتی احمقانه می‌شود، استفاده از مؤلفه عقل و دوراندیشی است. به عبارت دقیق، یك انسان عاقل و دوراندیش است كه می‌تواند در عین انجام اقداماتی صحیح و واجد تامین حداكثری از منفعت و فایده برای خود و اطرافیانش، خطر پیامدها و تبعات محتمل را به حداقل ممكن برساند.

 

چنین فردی به خصوص آنگاه كه در زندگی امروزه خود با جامعه اطرافش مشغول تعامل و گاه تنازع می‌شود، تلاش می‌كند تا با اتخاذ سیاست‌هایی دوراندیشانه و جامع‌الطراف، ضمن سنجش تمام پیامدها و جوانب اقدام خود، راهبردی را پیشه سازد كه واجد حداكثری از منفعت و حداقلی از مضرات باشد.

 

بدیهی است هنگامی كه شخص یا اشخاصی به واسطه برخورداری از موقعیتی خاص، مسئول تامین رفاه، آرامش، آسایش و پیشرفت و ترقی یك كشور و جامعه هستند، باید در اتخاذ سیاست‌های خود در نظام بین‌الملل، دقتی دوچندان مبذول دارند زیرا هرگونه اشتباه محاسباتی و عملیاتی اعم از گفتاری و رفتاری به بهانه پیشه كردن دیپلماسی شجاعانه، می‌تواند تبعات غیرقابل جبران و سهمگینی برای جامعه و كشور آنها به دنبال داشته باشد.

 

با این اوصاف، آیا دیپلماسی دولت نهم یك دیپلماسی شجاعانه است؟

 

 

پ.ن: در ادامه بحث بر سر دلایل نامیدی حاكم بر جامعه ایران، دو تن از دوستان مطلبی را نوشته‌اند كه امیدوارم باعث غنای بیشتر بحث شود:

 

این قوم سوخته (مصطفی رسته‌مقدم)

 

هرگز نگو هرگز! (پدرام علیزاده)

 

 

نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه    | لینک  | 

 

سخت معتقدم كه گاهی اوقات، پیچیده‌ترین مسائل اجتماعی، پاسخ‌هایی به غایت ساده دارند. مطمئنم برخی گره‌ها هرچقدر در ظاهر صعب‌الافتتاح باشند، می‌توان آنها را با انگشتان دو دست به آسانی باز كرد و نیازی به استفاده از چنگ و دندان نیست.

دلایل بی‌تفاوتی یا نامیدی امروز جامعه ایران نیز از این دست است. اعتقاد دارم كه برای روشن شدن دلایل این اپیدمی احتیاجی به كالبدشكافی مردم یا سیاست‌مداران هم نیست؛ همانطور كه گفتم مسئله ساده‌تر از این حرف‌هاست. (البته كه دوستان می‌توانند با این نظر بنده مخالف باشند)

میرا و سمیه عزیز دعوت كرده‌اند تا در این خصوص بنویسم. بنویسم كه چرا مردم ما اینگونه شده‌اند؟؟؟ بر سر آن ملتی كه هشت سال بدون آنكه خم به ابرویش بیاید، جنگید و یك لحظه دم پس نزد چه آمده كه تنها با گذشت چند سال، چنین آزادی خویش را در كوله پشتی‌های سربازان بیگانه جستجو می‌كند؟؟؟ بر سر آنهایی كه دوم خرداد را آفریدند چه گذشت كه فقط هشت سال بعد، سوم تیر را خلق كردند؟؟؟ و.....

پاسخ من ساده است؛ تصور ندارم هیچ‌یك از دوستان وجود عنصر بی‌صبری در تاروپود جامعه ایرانی را اظهرمن‌الشمس ندانند. بی تعارف مردم ایران صبر ندارند، شاید بهتر است بگویم صبر صبركردن را ندارند كه این خود هنر بزرگیست. در این مملكت حوصله و مجالی برای پروسه‌ها نیست كه هر رخدادی باید در قالب پروژهها به انجام برسد.

همین بی‌صبری هم هست كه باعث می‌شود تو به عنوان سیاست‌مدار یا فعال سیاسی، برای جلب رضایت مردم فرصت چندانی نداشته باشی. به خصوص اگر از تغییر سخن گفته باشی و با این سخن، مردمی خسته و در آستانه انفجار را برای بر سر كار آوردنت، بر سر صندوق كشانده باشی. اینجاست كه آنچه امروز از آن تحت عنوان ناامیدی یا بی‌تفاوتی نام می‌بریم مجال ظهور و بروز می‌یابد.

وقتی ملتی در اوج تناقض و تضاد، گرد یك واژه با هم متحد می‌شوند: اصلاحات. اما پس از هشت سال امید و اضطراب، اشك و لبخند و فراز و نشیب می‌بینند دولتی كه بزرگترین حامل این مفهوم بود، نمی‌تواند از دانشجویان مظلوم و دیگر فرزندان این مرزوبوم قاطعانه دفاع كند، نمی‌تواند ریشه نهادهای شبه نظامی و گروه‌های خودسر را قطع كند، نمی‌تواند انتخابات آزاد برگزار كند، نمی‌تواند جلوی توقیف روزنامه‌ها را بگیرد، نمی‌تواند با استعفا و بركناری وزرای كلیدیش مخالفت نكند، نمی‌تواند نهادهای غیرانتخابی را وادار به تمكین در برابر اراده عمومی كند، نمی‌تواند رئیسش را ناچار كند كه از انتخابات نهم ریاست جمهوری به عنوان سالم‌ترین انتخابات تاریخ این مملكت یاد نكند و تلخ‌ترین خاطره دوران رئیس جمهوریش را شهادت شهید شاهچراغی نداند، نمی‌تواند.....

اشتباه نكنید! منظور من بی‌حاصلی عملكرد دولت یا شاید بهتر باشد بگویم پروسه اصلاحات نیست كه مقایسه امروز و دیروز خود به خوبی نشان‌دهنده آن است كه ما دستاورد‌هایی نیز داشته‌ایم كه البته هیچكدامشان نهادینه نشدند. اما توافق بر سر بی‌صبری جامعه ایرانی یا عافیت طلبی عمومی نباید باعث آن شود كه انگشت اتهام را تنها به سوی مردم نشانه برویم.

مگر مردم ایران به جز آزادی (به مفهوم عام كلمه) چه می‌خواستند؟؟؟ مگر حق انتخاب،‌ حق انتقاد، حق عزل و نصب بی‌دغدغه حكام، رفاه، معیشت خوب و.... چه بود كه وقتی از برآوردنشان عاجز شدیم، آنها را به چوب خیال‌پردازی و شهرآشوبی راندیم؟؟؟ آخر در كجای جهان آنهم در قرن بیست‌ویكم، مردمی را به جرم مطالبه این حقوق بدیهی مؤاخذه می‌كنند تا وقتی سیاست‌مدارانی از اعطای آنها ناتوان ماندند، بگویند ملت ما واقع‌بین نیستند و خیال خودشان را راحت كنند؟؟؟

بحث را نپیچانیم؛ بی‌تفاوتی و نامیدی امروز جامعه ایران تنها ناشی از تلفیق دو عنصر با یكدیگر است: بی‌صبری مردم و ناتوانی سیاست‌مداران مدعی تغییر در اصلاح‌ امور. آنقدرها هم سخت نیست.... 

 

پ.ن: دوستانی كه دغدغه دارند، لطفا بنویسند.

چقدر باید نگران بی‌تفاوتی در جامعه باشیم؟ (بر ساحل سلامت)

بی‌تفاوتی از نوع ناامیدی به آینده (بر ساحل سلامت)

بر او نمرده به فتوای من نماز كنید (بر ساحل سلامت)

ناامیدی ... این درد مشترك (میرا)

 

نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه    | لینک  | 

 

سخنان مهندس حشمت‌الله طبرزدی و آقای كورش صحتی در یكی از برنامه‌های اخیر میزگردی با شما كه از تلویزیون فارسی صدای آمریكا پخش می‌شود، تعجب ناظران و تحلیلگران سیاسی را برانگیخت.

ایراد اتهاماتی مانند دست داشتن دولت خاتمی در سركوب دانشجویان در فاجعه 18 تیر 78 یا سوءاستفاده ابزاری مطبوعات اصلاح‌طلب آن دوران مانند نشاط، خرداد و …. از وقایع كوی دانشگاه و یا اراذل و اوباش خطاب كردن دانشجویان توسط اصلاح‌طلبان، از آن دست مسائلی بود كه نمی‌توانستم بدون پاسخگویی از كنارشان بگذرم.

همانگونه كه در متن یادداشت توضیح داده‌ام، من خود از منتقدان جدی نحوه عمل دولت اصلاحات در مسائل مربوط به فاجعه 18 تیر هستم اما درعین‌حال معتقدم كه نباید عنصر انصاف را از تحلیل‌های مرتبط با این واقعه حذف كرد و به همین علت این یادداشت را برای سایت روز نوشتم.

از سوی دیگر آقای مهندس طبرزدی هم كامنتی بر روی مطلب قبلی گذاشته و اعلام كرده‌اند كه حاضرند پاسخگوی پرسش‌های مطرح شده در یادداشت فوق باشند. بنابراین، بنده نیز آمادگی خود را برای مباحثه با ایشان درباره فاجعه 18 تیر و آمران و عاملان اصلی این حادثه (كه به نظر من قطعا اصلاح‌طلبان نیستند) اعلام می‌كنم.

 

نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه    | لینک  | 

 

از آن روی دشمن به ما چیره گشت

که ما را روان و خرد تیره گشت

 

چو دشمن گرامی شد و دوست خوار

به ناچار پیش آید این روزگار

 

همین دان که ما گر بخت داشتیم

چنین روزگاری نمی داشتیم*

 

* روح مرحوم فردوسی ببخشاید ما را که در شعر نابش دست بردیم.

 

نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه    | لینک  | 

 

حذف و راه ندادن نمایندگان فراكسیون اقلیت مجلس هشتم و برخی نمایندگان اقلیت مجلس هفتم از تركیب كمیسیون‌های تخصصی مجلس در روزهای اخیر با اعتراض شدید تعدادی از این افراد روبرو شده است. (به عنوان مثال می‌توان از شیخ قدرت علیخانی و مصطفی كواكبیان به عنوان دو تن از جدی‌ترین معترضان نام برد)

 

واقعیت آن است كه دلیل هیاهو و جاروجنجال نمایندگان موسوم به اصلاح‌طلب به این مسئله مشخص نیست و البته اگر هم مشخص باشد هیچ توجیهی ندارد. حذف از تركیب كمیسیون‌ها نتیجه طبیعی اقلیت بودن در مجلس هشتم است. ضمن آنكه این دوستان از این پس باید به همبن دلیل منتظر بی‌توجهی‌ها و به بازی گرفته نشدن‌های بیشتری در آینده مجلس هشتم باشند.

 

این درست كه رعایت حقوق اقلیت یكی از اولین مبانی دموكراسی است اما نه گروه خونی جناح راست در ایران به چنین مسائلی می‌خورد و نه این مسئله به معنای اعطای نقش به اقلیت در اداره قدرت مستقر است. (مگر در برخی نظام‌های خاص سیاسی مانند فدرالیسم كه الزامات و قواعد ویژه خود را دارد)

 

این روزها كه اعتراضات فراوان نمایندگان اقلیت به حذف آنها از تركیب كمیسیون‌های تخصصی مجلس هشتم را مشاهده می‌كنم، یاد هشدارها و انذارهایی می‌افتم كه پس از ردصلاحیت گسترده كاندیداهای اصلی اصلاح‌طلبان و معرفی لیست یاران خاتمی از جانب آگاهان و دلسوزان مطرح و طی آنها تاكید می‌شد كه شركت ذلیلانه در انتخابات غیررقابتی، به تشكیل فراكسیونی بی‌اثر و خنثی خواهد انجامید كه هیچ نقش و تاثیری در اداره پارلمان و حتی جهت دهی كلی به آن نخواهد داشت.

 

البته ممكن است برخی افراد بگویند كه حضور در كمیسیون‌های تخصصی مجلس به جز اكثریت یا اقلیت بودن به موارد دیگری مانند تخصص و سابقه هم بستگی دارد اما به هرحال آن فاكتوری كه تصمیم نهایی را در این رابطه می‌گیرد همان میزان عددی نمایندگان است كه فراكسیون اقلیت برای این كار واقعا در اقلیت است. شاید هم گفته شود كه نمایندگان اصلاح‌طلب مجلس ششم با اینكه اكثریت آن مجلس را تشكیل می‌دادند، ‌نمایندگان رقیب خود را از تركیب كمیسیون‌ها حذف نكردند. بسیار خوب! اما نباید فراموش كرد كه قواعد بازی سیاسی در میان اقتدارگرایان و اصلاح‌طلبان از دو تعریف كاملا متفاوت برخوردار است. به عبارت دیگر جناح راست اگر به تقسیم عادلانه قدرت سیاسی در كشور اعتقاد داشت كه كاندیداهای اصلاح‌طلبان را اینچنین قلع و قمع نمی‌كرد.

 

بی‌پرده باید گفت كه در این مورد خاص هیچ حقی به جانب اقلیت مجلس هشتم نیست. شاید هم مقصر اصلی این مسئله، آن دسته از افرادی باشند كه با انواع و اقسام توجیهات مدعی بودند كه شركت حداكثری اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس هشتم به تشكیل فراكسیون اقلیتی قوی و تاثیرگذار خواهد انجامید.

 

 

نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه    | لینک  |